سلام دوستانه خوب و مهربونم خوبین دیگه انشالا هییم؟
امروز حالم گرفتس امروز 7صبح بلند شدم از خواب بدو بدو رفتم آموزشگاه رانندگی که آیین نامه نهایی بدم مطمئنم بودم قبول میشم 2ساعت اونجا نشستم یه مرور کردم کتابو
بعد گفتن گوشی هاتونو تحویل بدین برین کلاس منم رفتم گوشیمو تحویل دادم امدم دیدم در کلاس بستس در زدم باز نکرد به منشی اونجا گفتم خانم چرا باز نمیکنن گفت دیر امدی دیکه گفتم خانم یعنی چی خودتون گفتن گوشی تحویل بدین بعد برین کلاس 15 دقیقه نشستم باز نکرد درو پروندمم اونجا موند دسته اون افسره خدا نشناش بگم خدا چیکارش نکنه درو باز نکرد منم بغض م گرفته بود هر آن لحظه ممکن بود اشکام بباره زدم بیرون امدم خونه چقدر گریه کردم مامانم میگه چی شده واسش گفتم میگه: وای ترسیدم دختر فکر کردم چی شده ببین بخاطره چه چیزا ا بیهوده گریه میکنه نمیدونم چرا برای مسائلاین چنین کوچکی زود گریه م میگیره هی روزگار.
ولی الان ناراحت نیستم رفتم کلاس یه استاد داریم دلقکه فقط آدمو میخندونه
خیلی این استادمو دوست دارم خدا برای خانمش بچه هاش نگهش داره.بله دیگه امروز منم اینطوری گذشت.
خوب من دیگه میرم
دوستون دارم خداحافظییییییی
[ پنج شنبه 90/8/12 ] [ 9:48 عصر ] [ afaride ]